أحمد بن يحيى بن جابر ( البلاذري ) ( مترجم : محمد توكل )
مقدمهء مترجم 37
فتوح البلدان ( فارسى )
به اين نتيجهگيرى هدايت مىكند كه پاسخهايى كه جهت رد تقاضاى دختر پيامبر ( ص ) اظهار شده نوعى بهانهء حقوقى است . بلاذرى رشتهء مطلب را رها نكرده و تاريخ را دنبال مىكند تا بدانجا كه نامهء مأمون عباسى را به تفصيل تمام نقل مىنمايد . اين نامه تمامى آن بهانهء حقوقى را با بيانى حقوقى رد مىكند و در مقابل آن استدلال ، استدلالى قويتر عرضه مىدارد . بنا بر اين نبايد تصور كرد كه در اينجا بلاذرى بىجهت از روش اختصار منحرف شده و خواسته است مطلبى را به درازا كشاند ، بلكه هدف وى ابلاغ حقيقتى بوده است كه اگر نمىگفت حق تاريخ را اداء نمىكرد . از اين مثال كه در خصوص فدك ذكر كرديم ، نبايد نتيجه گرفت كه بلاذرى يك شيعى بوده است . به هيچ وجه چنين نيست ، بلكه آنچه وى را به ذكر اين گونه روايتها و تكيه بر آنها واداشته صرفا روش نقادى و وسواس تحقيقى وى بوده است . شريف مرتضى علم الهدى روايتى چند از بلاذرى دربارهء داستان امتناع امام على ( ع ) از بيعت با خليفهء اول و فشار كسانى براى تحصيل بيعت از وى نقل كرده و مىگويد : اين احاديث از آن « ابو الحسن احمد بن يحيى بن جابر بلاذرى است كه حال او از جهت ثقه بودن نزد عامه و اجتناب از تقرب به شيعيان معروف است « 1 » . » مىبينيم كه اين شخصيت معروف شيعى تصريح مىكند كه بلاذرى از لحاظ دورى از اهل تشيع معروف است و به عكس از اهل سنت و مورد وثوق ايشان است ، با اين حال سعى دارد تاريخ را نه از جهت وابستگى به اين يا آن فرقه يا مكتب اعتقادى بلكه با توسل به روش نقد و حقيقتجويى دنبال كند . در اين زمينه حتى دوستى و نزديكى فوق العادهء وى به
--> ( 1 ) . الشريف المرتضى . كتاب الشافى فى الامامه و النقض على كتاب القاضى عبد الجبار بن احمد ، فصل فى اعتراض كلامه فى امامة ابى بكر .